سایت جامع خودرو در ایران


» مرسدس E-class ماشین 98

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶


یک نماینده تازه‌نفس از باواریا وارد گود می‌شود، رقبا دوره‌اش می‌کنند! نتیجه چه خواهد شد؟

وقتی به تاریخچه و پیشینهٔ محصولات کمپانی ب‌ام‌و می‌نگریم، با خانواده‌ای روبرو می‌شویم که اگر یکی از اعضای دم را در دهه دوم سده ۲۱ میلادی ببینیم، کاملاً متوجه می‌شویم که او یکی از نوادگان همین خاندان است؛ خاندانی با اصالت و با قدمتی بیش از یک سده که فرزندانش هنوز هم هویت ریشه دار خانواده خود را در عین کششٔ شگفت‌انگیزش حفظ کرده‌اند؛ فرزندانی که با پوزهٔ کشیده، جلوپنجره‌های کلیوی، انحنای شیشهٔ پنجرهٔ کناری عقب، چشم‌هایی با عدسی‌های قلوه‌ای شکل در جلو، بالانس نمونه‌زدنی میان پیشرانه جلو و دیفرانسیل عقب و دینامیک رانندگی پیشه‌ای خود، به بهترین نحو نام پدران و اجدادشان را زنده نگه می‌دارند و هویتی را که در دِی‌اِن‌اِی‌شان نهفته است به همگان یادآور می‌شوند. مدل سری ۵ این خودروساز نیز همواره از همین آیین خانوادگی پیروی کرده و دودمان‌های گوناگون دم، یکی از بهترین مبلغان این هویت و فرهنگ خانوادگی هستند. دودمان جدید این خودرو باز هم باید با رقیب دیرینهٔ اشتوتگارتی‌اش، یعنی E کلاس جدید روبرو شود؛ ولی این بار داستان کمی فرق می‌کند؛ E کلاس دودمان جدید با زبان طراحی دیگری که کاملاً با پدران و اجدادش متفاوت است و همچنین با یک کابین خیره‌کننده و ادعای بسیار درزمینهٔ پرفورمنس وارد چشم وهمچشمی شده است؛ ولی در همین گیرودار، نمایندهٔ عضلانی و باوقاری از تیره بی‌رحم وایکینگ‌ها، دلیرانه خودنمایی می‌کند و دوک بریتانیایی نیز، از مدتی پیش خود را برای رویارویی آماده کرده است. در یک هوای نیمه‌ابری، در جاده‌های بریتانیا، این چهار رقیب پرآوازه وارد رقابتی تنگاتنگ می‌شوند:


دودمان پیش مدل ۵۲۰d توانست جایگاه یک خودروی خانوادگی آسان، امروزین، ایمن و درعین‌حال، اکونومی را در میان مشتریان به دست آورد؛ این خودرو ترکیبی از مصرف سوخت ۴٫۳ در صد کیلومتر و فرآوری دی‌اکسید کربن به مقدار ۱۱۴gr/km را به همراه شتابی در حد یک GT-86 ارائه می‌کرد؛ ولی دودمان جدید این خودرو با پوشیدن یک جلیقه ضدگلوله، شمشیر بُرندهٔ دیگری است که این خودروساز باواریایی از نیام کشیده است. این خودرو دارای سیستم چهارچرخ جنباننده ب‌ام‌و موسوم به xDrive است که این، مایه بهبود قابل‌پروا شتاب و عملکرد فنی شده ولی از طرفی مصرف دم به نزدیک ۴٫۶ لیتر در صد کیلومتر و فرآوری دی‌اکسید کربن دم نیز به ۱۲۴gr/km افزایش یافته است.


گرچه خبرها حاکی از یک هجمهٔ بی‌پیشینه به موتورهای دیزلی سرگذشت یا داستان می‌کنند و شدنی است این موتورها سال‌های پایانی زندگی خود را در خودروهای خانوادگی بگذرانند، ولی هنوز هم نقش بسیار بزرگی در کمپانی‌های بزرگ خودروسازی بازی می‌کنند که مرسدس هم یکی از این همین‌ها است؛ به‌طوری‌که سرمایه‌گذاری عظیمی در این بخش از پیشرانه‌های مرسدس شده و نتیجهٔ دم، کمترین میزان مصرف سوخت در میان دیزل‌های چهار سیلندر آماده در چشم وهمچشمی است. این موتور سیکلت دو لیتری در هر صد کیلومتر ۴٫۱ لیتر سوخت مصرف می‌کند و فرآوری دی‌اکسید کربن دم نیز ۱۱۲gr/km است. گشتاور مرسدس با volvo و ب‌ام‌و برابری می‌کند و در نزدیک ۴۰۰ نیوتن‌متر است. در این میان جگوار با ۴۳۱ نیوتن‌متر بیشترین گشتاور و با ۱۸۰ اسب بخار کمترین توان را در میان رقبا داراست.


به‌طور چکیده، این انجین‌ها باوجود تفاوت‌هایی که دارند، همگی در جهت هدفی معین گسترش یافته‌اند؛ ولی هرکدام با راهبرد معینی. مرسدس حقیقتاً کمترین عطش را برای مصرف سوخت داراست، volvo هم درزمینهٔ بازده و هم درزمینهٔ مصرف سوخت ولخرج است. ب‌ام‌و میان این دو پیمان می‌گیرد و جگوار باوجود بیشترین گشتاور و کمترین وزن، کندترین شرکت‌کننده در این چشم وهمچشمی بود.

آنچه لازم بود روی کاغذ بررسی شود، بررسی شد؛ حال می‌رویم تا ببینیم در میدان کنش و در راستی کدام‌یک بهترین است؟


از اشتوتگارت در این چشم وهمچشمی، سدان میان‌سایز E کلاس شرکت کرده است، بدیهی بود! ولی هرقدر که در کناره ‎ ها و به ویژهً در کابین این خودرو زمان صرف می‌کنیم، S کلاسی در مقیاسی کوچک‌تر در جمیع جهات تماشا می‌کنیم؛ نمایشگر ۱۲ اینچی کابین (به‌چهره آپشن)، موجدار بودن داشبورد درنهایت توازن، طراحی زیبای رودری به همراه تنظیمات صندلی‌ها بر روی دم که‌گویی سقفِ بنایی باشکوه را گچ‌بری تجملی کرده باشند، همه و همه حس گران‌بها بودن را از خود تراوش می‌کنند. گردآور ادواتی مانند سیستم تاچ‌پد و درایومُد که مرسدس برای سیستم ناوبری و تنظیمات گوناگون خودرو در نظر گرفته بسیار دوست داشتنی هستند؛ ولی منوهایش کمی تخیلی به نظر می‌رسند. ب‌ام‌و سیستم ارگونومیک برتری ارائه می‌دهد و همان تنظیمات را بسیار منظم‌تر و با رابط کاربری آسان‌تری ارائه می‌کند.


رویکرد ب‌ام‌و در این دودمان از سری ۵ تغییر نکرده است. این فرزند فرمانروایی باواریا نیز همانند پدر و پدربزرگ خود، به‌طور واضحی ویژگی‌های ارزشمند لاکچری برادر بزرگتر خود را به عاریت گرفته تا مشتریان در کابین این خودرو، هم از پسینیان تکنولوژیهای برند ب‌ام‌و بهره‌مند شوند و هم از طراحی دوست داشتنی و متریال با کیفیت نمونه‌زدنی برادر بزرگتر، بی‌نصیب نمانند. تفاوت‌های مشخصی میان این دو کابین هستی دارد؛ در قسمت‌هایی این تفاوت در طراحی و چینش دیده می‌شود و در بخش‌هایی در متریال به‌کاررفته؛ مانند تنظیمات سیستم تهویه که دیگر خبری از دکمه‌های آلومینیومی مرغوب سری ۷ نیست و جای آنها را دکمه‌هایی از کالا پلی‌کربنات گرفته‌اند؛ ولی درزمینهٔ ساز و برگ، این مدل جای حسرتی در دل باقی نمی‌گذارد. سیستم iDrive با صفحه نمایش لمسی یکه‌تاز دم به همراه قابلیت تشخیص سه‌بعدی حرکات دست ب‌ام‌و و همچنین دکمه‌های جلاداده شدهٔ حالات گوناگون رانندگی، همگی در این کابین ارائه شده‌اند تا ب‌ام‌و یک کابین با عیار به راستیً بالا برای چشم وهمچشمی عرضه کرده باشد. آیا این دودمان سری ۵ هم به انگیزه ژن اسپرتش، برخی تکان‌های ملموس را به کابینش منتقل می‌کند؟


ب‌ام‌و شعبدهٔ جدیدی در این سری انجام داده، روی خودروی باره آزمایش با پرداخت ۹۸۵ پوند، سیستم تعلیق جدیدی با دامپرهای تطبیقی سوار شده‌اند که به غیر از به کارگیری اطلاعات دریافتی سنسورها، با اطلاعات دریافتیِ GPS از راه، سیستم تعلیق و گیربکس را تنظیم می‌کند. شعبدهٔ شبح‌وار جدیدی که مایه شده راحتی سواری این سری ۵، سرنشینانش را به یاد رولزرویس بیندازد، همان برند فوق لوکسِ فوق تجملی که مدت زیادی است با این خاندان همراه شده تا در هنگام رویارویی با رقبایش، دست برتر را داشته باشد؛ بنابراین شدنی است شما برخلاف سنت پیشینیان این مدل، حالت کامفورت سری ۵تان را بیشتر دوست داشته باشید.


ولی کابین volvo S90، جایی که volvo در دم با قاطعیت تمام مدعی است. کابینی با طراحی ساده‌گرایانه، آراسته شده به چرم و چوب با رنگ روشن و فلزات مرغوب؛ اتاقی کوچک که در دم سرنشینان احساسی دل‌فریب مانند به خوابیدن روی تختی گرم‌ونرم در یک هوای کاملاً دلپذیر زیر تابش گرم آفتاب را تجربه می‌کنند. صندلی‌های دم باوجود سبکترین وزن، بهتر از هرگونه مبلمان ارگونومیک اداری و غیر اداری تن را دربر می‌گیرند و شکیبیدن خسته شدن تن را به کمینه شدنی می‌رسانند. البته اینجا یک جعبه فناوری هستی دارد که دم، صفحه لمسی چندکارهٔ volvo است. با همه احترامی که برای تسلا قائلیم، ولی با پهنا شرمندگی خدمت جناب تسلا، این بهترین سیستم صفحه لمسی چندکارهٔ یکپارچه‌سازی شدهٔ با opel کارپلی است که تابه‌حال عرضه شده؛ همگی تنظیمات سیستم ناوبری به همراه سیستم تهویهٔ هوا و صندلی‌ها و همچنین سیستم مدیا بر دوشٔ این سیستم است که بسیار کاربردی بوده و کار راننده را آسان کرده است؛ ولی در هنگام راندن، این وایکینگ سده ۲۱ ای کَرویز روشنی دارد؛ گشتاور بسیار موتور سیکلت دیزلی این خودرو خیلی تند به چرخ‌ها منتقل می‌شود، حتی تند‌تر از آنکه گیربکس هشت سرعتهٔ مؤدبش اقدام به برپایی تناسب در قوت انتقالی بکند تا این اسب سرکش در آغاز تاختن قدری رام شود. این در همهٔ حالات رانندگی‌اش تماشا می‌شود. این خودرو منطقش این نیست که کوشش کند همه قشر افرادی که از او سواری می‌گیرند را خوشنود نگه دارد؛ در کابین کد D4 خبری از پدل شیفتر و یا ماشین ۹۸‌های مصنوعی سوراخ‌سوراخ نیست. این خودرو صادقانه با سرنشینانش رفتار می‌کند و این به‌هیچ‌وجه با بسندگی بالای او منافاتی ندارد.


در برابر این دعوا و درگیری میان رقبا در بخش کابین، جگوار حرفی برای گفتن ندارد. کنترلر صفحه لمسی سیستم ناوبری و شماره‌گیری، نقطه اوج کابین جگوار است. بله، بهبودهایی در این کابین انجام گرفته، ولی نه بهبودهایی بخردانه و کاربردی، نه بهبودهایی که ژرمن‌های آماده در چشم وهمچشمی انجام داده‌اند. در این کابین، شما در فضایی محصور هستید که فاقد هیجان است و صندلی‌های دم از نظر راحتی در مدت زمان ۲ ساعت، پایین‌ترین‌ها در این چشم وهمچشمی‌اند. این کابین، کابینی نیست که ارزش یک جگوار را داشته باشد. ب‌ام‌و و مرسدس آماده در این مبارزه بهترین تکنولوژیهای پرچم‌داران خود را در کابینشان پیاده کرده‌اند؛ S90 بزرگ‌ترین جنگ افزارٔ volvo است؛ ولی در XF هیچ نشانی از کابین مخمل ابریشمی جگوار XJ نیست.


ولی در کف خیابان و آنجا که دندان‌ها تیز شده‌اند برای دریدن نماینده‌ای که پایش بلغزد، ب‌ام‌و خیلی دوست داشتنی خودش را از مهلکه رهایی می‌بخشد. نخستین چیزی که در سواری این خودرو پروا انسان را به خود جلب می‌کند، چسبندگی غیرقابل توصیف و فراتر از خرد این اسب ژرمن در پیچ‌هاست و این در حالی است که شما فراموش کرده‌اید که چهار حلقه لاستیک M Power در زیر خودروی شما پیمان دارد. این فرماندهی البته خیلی هم تند و تیز نیست؛ برخلاف مرسدس که کوشش دارد یک حس اسپرت بودن مصنوعی را در سر پیچ‌ها ارائه دهد و دم‌قدر به راننده‌اش در لحظات گذر از پیچ سیخونک میزند که راننده پس از مدتی دم را ترجیحاً در خودروگاه رزرو شده‌ای ترک می‌کند.


در زمانی که شما پشت فرمان ستارهٔ اشتوتگارتی، مشغول استخراج ویژگی‌های دینامیکی و رانندگی این خودرو هستید، مسافت پیموده شده با این خودرو درخشندگی سری ۵ را در برابر هم آورد اشتوتگارتی بی درنگً نمایان می‌کند و برتری نمایندهٔ باواریا را به رخ می‌کشد.


این خودرو با اینکه افزایش درازا و استوار‌تر شدن ساختار نسبت به دودمان پیشین، کاهش وزن را تجربه کرده و محلول جدید رانندگی‌اش را به راننده می‌چشاند. اگرچه که دودمان پیش E کلاس خودرویی با شاسی مستعد و موتور سیکلت هلویی بود، ولی هرگز در سر پیچ‌ها دل شما را خالی نمی‌کرد. این دودمان، خودرویی تند و تیز بوده و هر راننده‌ای که وزن زیر ۱۰۰ کیلوگرم و یا در نزدیک دم داشته باشد و هدایت دم را بر دوش بگیرد، در تغییر مسیرها دچار خطا شده و سردرگم می‌شود. هنوز هم راندن سری ۵ ارجحیت دارد.


ولی دم ویژگی دلنشین نظری که volvo در این مدل ارائه می‌کند، این است که این، یک خودروی داینامیک نیست؛ البته تخت روان شهبانو‌های اشرافی هم نیست؛ این خودرو بیشتر سرنشینانش را دعوت می‌کند که در صندلی‌های عقب مستقر شوند. از volvo سپاسگزاریم بابت صندلی‌های لاغر جلو؛ چراکه فضای پای بسیار خوبی به ویژهً نسبت به نیمکت‌های نصب شده در جگوار برای سرنشینان عقب فراهم کرده است؛


ولی هستی رینگ‌های ۲۰ اینچی درون لاستیک این S90 در غیاب سیستم تعلیق بادی که سواری مدل XC90 را دلپذیر کرده، مایه تقلای بسیار همیشگی این لیموزین خوش‌اندام سوئدی برای خفه کردن ناهمواری‌های سطح راه شده تا سواری به باشکوهی ب‌ام‌و داشته باشد و یا آرامشی همانند شناوری مرسدس را برای سرنشینانش به ارمغان بیاورد. این باره به بخش داینامیک رانندگی volvo ضربه‌ای نزده، بلکه مایه شده کیفیت سواری دم کمی شکننده باشد. فرماندهٔ وایکینگ‌ها باز هم به‌جای تاختن به قلمروی ژرمن‌ها، زمینی بی‌صاحب را تصرف می‌کند و سرش به کار خودش است! این ویژگی کلاسیک خودروهای volvo است.


دم خودرویی که هندلینگش با ب‌ام‌و برابری می‌کند، کهنه‌ترین عضو این چشم وهمچشمی است. اگرچه جگوار XF برای ۲۰۱۶ یک فیس‌لیفت ظاهری و یک بازطراحی درونی را تجربه کرده؛ ولی با اینحال چند ماهی جلوتر از دیگران وارد بازار شده است. جگوار XF با سربلندی پرچم شاسی بالانس شدهٔ فوق‌العاده‌اش را به اهتزاز در می‌آورد؛ دارندهٔ بیشترین نکات ظریف و ریزبین داینامیکی در یک ارابهٔ دیزلی نسبت به هر سدان حرف‌های دیگری. یکی از این موارد سیستم تعلیق انطباقی ۱,۰۲۰ پوندی است؛ ولی این سیستم تنظیمات قابل درخشش کمی را ارائه می‌کند. عملکرد این سیستم تعلیق جگوار در برخورد با تغییر سطوح راه به کاردرستی ب‌ام‌و نیست؛ ولی همواره این خودرو در راه سر راست دانستن سبکی می‌کند و خیلی تمیز پیچ‌ها را رد می‌نماید. این خودرو به سادگی می‌تواند شاداب‌ترین نماینده برای رانندگی باشد؛ ولی خیلی آسان می‌تواند راننده را گرفتار کند؛ وقتی شما بخشی از هدایت و دوراندیشیدن‌های خودرو را به سنسورها و رادارها می‌سپارید، این خودرو از فریفتن شما و پس، گرفتار خطر کردنتان هیچ ابایی ندارد؛ و در اینجا شاید مرسدس بیشترین ارجحیت را دارد؛ بنابراین باید بدانید که جگوار در این چشم وهمچشمی، سطحِ پایین‌ترین هوش مصنوعی در رانندگی خودکار را نسبت به رقبا عرضه می‌کند.


قسمت عقب ۵۲۰d بسیار بهتر از جگوار و هر رقیب دیگری به زمین چنگ میزند. موتور سیکلت دم نیز کمترین لرزش را از راه ماشین ۹۸‌ها و همچنین دیواره پشت داشبورد منتقل می‌کند؛ ولی هر دم‌قدر که ب‌ام‌و و جگوار ابایی ندارند از اینکه چسبندگی و متهاجم بودنشان را به چالش بکشیم، volvo حتی یک لحظه هم کاپیتانش را پشت فرمان به این فرمایش دلگرمی نمی‌کنند؛ برخلاف وعده و وعیدی که پیچ دوار drive mode الماسی شکلِ دم به راننده می‌دهد.
مرسدس آماده در چشم وهمچشمی ما، برای یک رانندگی هیجان‌انگیز و اندام‌لرز (!) تلاشِ زیادی می‌کند، ولی کامیاب نیست و ادعاهایی که در بخش لیموزین بودنش مطرح می‌کند را با این تلاش‌ها، به حاشیه می‌کشاند. رینگ‌های ۲۰ اینچی AMG نشان دم با همراهی سیستم تعلیق بادی ۱,۴۹۵ دلاری‌اش، حقیقتاً به شیوه شایسته‌ای نوسانات بسیاری را مهار می‌کنند؛ ولی تکان‌های منتقل شده به کابین به کوچکی همیشگی‌اش نیست؛ ناهنجاری‌های نامطبوعی که این تخت روان روی راه‌های بریتانیا دارد. مرسدس حالتی از رانندگی را ارائه می‌کند که نام آنرا sport گذاشته؛ در این حالت رانندگی دم دسته از تکان‌های بدنه که مایه به هم خوردن ترازمندی می‌شدند، به‌واسطهٔ سفت شدن سیستم تعلیق از میان می‌رود و فرمان E کلاس تند و تیزتر می‌شود، ولی باز هم این، مانند رقیب هم‌میهن خود و یا جنگندهٔ بریتانیایی نیست؛ و برای آنچه مرسدس برایش دورخیز کرده، بی‌سود است.


در این چشم وهمچشمی به‌هیچ‌وجه خودروی بدی هستی ندارد، ولی به‌رسم همهٔ چشم وهمچشمی‌ها، ناگزیر باید نتیجهٔ این چشم وهمچشمی نفس‌گیر را نیز با رتبه‌بندی ورزشکاران اعلام کنیم؛ و به انگیزه تنها ارائهٔ هندلینگ قابل‌پروا در این چشم وهمچشمی و نه چیز دیگری، جگوار XF نمی‌تواند رتبه‌ای بهتر از چهارمی را از دمِ خود کند. مرسدس باید مراحل این پیکار را بهتر از این می‌گذراند، به ویژهً که آپشنهای گران‌قیمتی نسبت به دیگر رقبا در این خودرو هستی دارد، ولی این خودرو تقلا می‌کند که خود را به‌سرنویس یک سدان اسپرت در میان مشتریان شناسایی کند، ولی در این کار کامیاب نیست و دم آرامش همیشگی‌اش را با این کار به سخره گرفته است.


volvo کمترین استعداد را در یک رانندگی داینامیک در این چشم وهمچشمی دارد، ولی این فرزند تازه زاده شده، یک خودروی کاملاً سنجیده شده و تر و تازه است. سوئدی‌ها تلاش کامیابی‌آمیزی کرده‌اند تا خودرویی بسازند که سرنشینانش در یک شدامد سنگین غرق در آرامش و فناوری باشند، در یک فضای روشن و با طراوت. این وایکینگ باوقار، یک خودروی باهوش است که ادعایی درزمینهٔ عملکرد در برابر رقبای خود ندارد. مهار و رانندگی این خودرو آسان است و هرگز سیستمهای ایمنی فعالش، دست شما را در حنا نمی‌گذارند. این خودرو می‌توانست برندهٔ این چشم وهمچشمی باشد، اگر که سری ۵ آماده، این پیکار را این‌قدر فوق‌العاده به پایان نمی‌رسانید! دیدار ما با رئیس جدید باواریایی و یک دل نه صد دل و…! کمپانی ب‌ام‌و همه چیز را در ساختن یک خودروی سدان فوق‌العاده می‌داند؛ همهٔ قواعد بازی را. محصولی کادوپیچ شده که هوش از کلهٔ سرنشینانش می‌پراند!

منبع: topgear



لینک منبع


مطالب محبوب