سایت جامع خودرو در ایران


» گالری ماشین 98

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶

در جستجوی lexus RC F 2017

دسته بندی : 2017 ، اسپرت ، خودرو ، کوپه ، گالری ، لکسس ، لوکس تاریخ : دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶


تیک‌تاک تیک‌تاک … ساعت ۱۲ نیمه‌شب یک شب سرد زمستانی، همه ساعت‌ها رو تنظیم کنند، جیمی! هی جیمی حواست با منه؟! آ…آره آره ساعتم رو تنظیم کردم. خوبه پسر خوبه؛ نگران نباش کارمون که تموم بشه هممون پولدار میشیم، پس تنها به چیزای خوب فک کن؛ تا اون پفیوز‌ها متوجه بشن چه اتفاقی افتاده ما از مرز رد شدیم، مکزیک کوبا کناره یا کنار…پس تنها کارتو بکن، باشه؟! با.. با… باشه جوئی هرچی تو بگی.
حالا شما دوتا بر پایه نقشه وارد بانک میشین، سیستم‌های امنیتی پیشترً ترتیبش داده شده، تنها پنج دقیقه فرصت داریم. منم توی lexus RC f 2017
منتظرتون میمونم. پس به نشانه یکدلی دستامون رو روی هم گذاشتیم و آروم گفتیم: به خاطر ۳ جی (مخفف اسمهامون: جوئی، جانی و جیمی). خب دیگه یالا برید تو، وقت نداریم. جانی و جیمی به طرف درب پشتی بانک رفتن و منم همون نزدیکی با خودرو ژاپنی خوشگلم منتظرشون موندم. این خودرو رو تازه خریدم. پولش رو هم که $۶۵,۱۴۰ می‌شد از دزدی بانک بورلی هیلز بدست آوردم. این نسخه بخاطر به کارگیری قطعات گوناگون ساخته شده از فیبر کربن به RCF کربن سرشناس شده و نزدیک ۹٫۵ کیلوگرم نسبت به نسخه استاندارد ۱۸۶۰ کیلوگرمی سبکتر شده.


[گفتگو در هندزفری] اوضاع در چه حاله؟ «رسیدیم به گاوصندوق، جیمی مشغول شده تا رمز رو پیدا کنه». تنها تند‌تر وقت نداریم، تمام. «حله، تمام».
وقتی داشتم این خودرو رو می‌خریدم فروشنده کمی درباره اون روشنگری داد مثل این که قطعات کربنی این خودرو دربرگیرنده درب کاپوت، سقف، بالچه پرکار عقب و تزیینات کربنی تو یا درون کابین هست و به نظر خودم یجورایی حس van دیزل توی سری فیلم‌های تند و خشن رو بهم میده.


تو همین حال و هوا یهویی صدای آژیر خطر بانک به گوش رسید؛ ناگهان جانی و جیمی رو دیدم که از درب کوچک و آهنی پشت ساختمان یک طبقه بانک بیرون شدن و در حالی که به سمت خودرو می‌دویدن مثل دیوونه ها می‌خندیدن، یه خرده خیالم با دیدن چهره‌های خندونشون آسان شد ولی استرسی که از بامداد به جونم افتاده بود رو انگار همه آرام‌بخش‌های جهان هم نمیتونس درمان کنه، هرچند که هرطوری بود رخست ندادم کسی از اضطرابم آگاه بشه. درب خودرو باز شد و دوتاشون وارد کابین منظم و زیبای lexus شدند. جیمی قدکوتاهتر بود و روی صندلی‌های چرمی و آسان عقب که با یک کنسول به دو قسمت بخش شده، درحالی‌که احساسی همراه با شادی و پریشانی از ظاهرش پیدا بود، نشست. جانی هم کنار من روی صندلی اسپورت چرمی که آراسته به طرحی ملوس و نشان F بود، نشست. در همین حین صدای آژیر خطر بانک و صدای خودرو‌های شهربانی که کم‌کم به ما نزدیک می‌شدن داشت می‌رفت تو مخمون، یه نگاه به ساعت آنالوگ میان یا میانی داشبورد انداختم،۱۲:۰۶ رو نشون می‌داد. دستم رو روی لور دنده چرمی گذاشتم و با شتاب جنبش کردم. جانی در حالی که ساک پر از پول رو توی بغلش گرفته بود، با پروا به روحیه نیرومند که معمولاً از خودش نشون میده، پس از اینکه گواه شتاب ۴٫۵ ثانیه‌ای RCF بود، انگشت شستش رو به نشانه تأیید به طرف من گرفت و گفت: پسر شگفت شتابی داره، پلیسا به گردمونم نمیرسن، منم که دیگه حالا کمی از منطقه خطر دور شده بودیم یه نگاه بهش انداختم و گفتم: آخه موتورش ۲UR-FSE هست که با مدل سنگینتر GSF مشترکه، این موتور سیکلت ۵ لیتری تنفس طبیعیه و هشت تا سیلندر به شکل وی کنار هم پیمان گرفتن. «یه خودرو شهربانی داره از روبرو میاد». جیمی که تا الآن ساکت بود، این حرف رو زد و با گفتن این جمله ترس بیشتری وجودشو فرا گرفت.


همه آروم باشین و تنها به جلو نگاه کنین و الکی بخندین تا همه چیز عادی جلوه کنه. افسر تو یا درون خودرو شهربانی داشت با بیسیم گفتگو می‌کرد و با شتاب از کنارمون رد شد. هممون یه نفس آسان کشیدیم، او…ه. جانی با یه لبخند شیرین روی لبهاش به من اشاره کرد و آروم گفت: «هی جوئی، هنوز یه ساعت دیگه تا مخفیگاهمون توی شهر هیوستون وقت داریم، داشتی می‌گفتی». قلبم داشت از جاش در میومد، با اینکه بسیار از این کارها کردم ولی اون روز خیلی، دلشوره داشتم. آره خب! می‌گفتم که موتور سیکلت باحالی داره این خودرو. قدرتش برابر با ۴۷۱ اسب بخار هست و ۵۳۰ نیوتون متر گشتاور تولیدی رو هم از راه گیربکس هشت سرعته ربات عادی دارای مبدل گشتاور، به چرخ‌های عقب تحویل میده. عملکرد گیربکس خوب به نظر میرسه ولی به‌خوبی گیربکس‌های امروزین ب‌ام‌و و مرسدس نیست.


جانی پیشنهاد داد تا ساک پول‌ها رو بزاریم صندوق عقب، منم قبول کردم و کنار جاده نگه داشتم، چون صندوق این خودرو ۳۶۶ لیتر حجم داره و اون ساک به همراه وسایلمون رو به‌راحتی می‌شد توش جا داد.


وارد شهر هیوستون که شدیم همه چیز آروم به نظر می‌رسید و تنها صدای لاغر آژیر شهربانی گاهی به گوشمون می‌رسید. نزدیک خونه امن که شدیم یه گوشه نگه داشتم تا جانی بره دوروبر رو بررسی کنه. یک دقیقه گذشت. (گفتگو در هندزفری): چی شد؟«خبری نیست، میتونی بیای تو یا درون خودروگاه».


کمی خیالم آسان شد و به سمت درب خودروگاه رفتم و پس از باز کردن درب بدست ریموت، وارد خونه شدیم. جانی که توی خودروگاه منتظرمون بود، گفت: از ظاهرش خوشم میاد، جلوپنجره دوک مانند، هواکش‌های بزرگ پهلویی و نشان F که کنار خروجی هوای روی گلگیر پیمان گرفته،LED هایی که به شکل آرم نایک زیر چراغ‌های جلو پیمان دارند و وانگهی دیفیوزر شفاف و پهن مشکی رنگ عقب به همراه دو جفت خروجی اگزوز از کالا فولاد ضدزنگ در کناره‌ها، همشون حس خشونت و پرخاش رو در من برپایی می‌کنند. هی جیمی! تو در چه حالی؟ «خوبم جوئی ولی حالا برنامه چیه؟»؛ امشب رو اینجا هستیم و آگه اوضاع خوب باشه فردا غروب به سمت کناره یا کنار میریم و از اونجا با قایق یکی از دوستام به سمت هاوانا جنبش می‌کنیم. «خوبه».


پول‌ها رو از توی صندوق عقب برداشتم و بردم یه جایی توی حیاط خلوت نهان کردم. برگشتم و با جیمی و جانی توی اتاق پذیرایی نشستیم. جانی گفت: «چیزی واسه خوردن داریم؟» آره تو یخچال رو یه نگاه بنداز. منم روی کاناپه نشستم و درحالی‌که مهار تلویزیون دستم بود آگاهی ها رو رصد می‌کردم تا ببینم از شهربانی‌ها چه آگاهی ها؟ جیمی که داشت با لپ‌تاپ ور می‌رفت یهو گفت: «از کجا یه سری اطلاعات درباره lexus RCF گیر بیارم؟ منم که همیشه اطلاعات خودروییم رو توی سایت ماشین ۹۸ بروز می‌کردم، بهش گفتم: برو تو سایت ماشین ۹۸، اونجا همه چی پیدا میشه. پس از کمی سرچ کردن تو گاهنامه ماشین ۹۸، گفت: «میخوای درباره امکانات ماشینت بیشتر بدونی؟ منم که بدم نمیومد تو این شرایط خودم رو سرگرم کنم بهش پاسخ دادم: آره چی از این بهتر.

«صندلی‌های چرمی جلو گرم و سرد شونده با توانایی تنظیم ۱۰ حالته برای راننده و هشت حالت برای سرنشین جلو، کنسول مرکزی هوشمند، پد زانو برای سرنشینان جلو، فرمان تلسکوپی چرمی فلزی منقش به نشان F، پدل شیفتر تعبیه شده پشت فرمان، صفحه کیلومترشمار TFT، صفحه نمایشگر لمسی ۷ اینچی که به‌وسیله موس پد لمسی در کنسول میانی (LRT) هم مهار می‌شود، آینه تو یا درون کابین الکتروکروماتیک، ناوبری ماهواره‌ای، سیستم صوتی لوینسون با ۱۷ اسپیکر، رادیو دیجیتال و پیوست بلوتوثی.

هیس…هیس…؟!…؟!«جوئی چی شده؟!» تلویزیون داره نیروهای ویژه رو نشون میده که دنبال سارقان.
«خب چیزی هم دستگیرشون شده؟!». فعلاً نه، امیدوارم تا فردا غروب هم چیزی دستگیرشون نشه.
…داشتی می‌گفتی؛ درباره امکانات ایمنی چی نوشته؟ من خودم از عملکرد کالیبرهای ترمز برمبو با شش پیستون در جلو و چهار پیستون در بخش عقب کاملاً خوشنود هستم و میشه توی شرایط سخت بهشون اعتماد کرد. راستی یه نکته دیگه اینکه عملکرد تعلیق این خودرو که به تازگیً به سیستم تغییرپذیر قابل تطبیق (AVS) مجهز شده، خیلی دل‌چسب هست. این‌جور که من شنیدم این سیستم که به‌چهره الکترونیکی رصد میشه توانا هست تا بر پای بست شرایط سطح جاده و ترجیحات راننده و با کمک سنسورهای سرعت، نرخ لغزش و سنجش شتاب گرانشی،۳۰ سطح از نیروهای ترازمند‌کننده رو از راه هفت راهبرد گوناگون برای بهبود چگونگی رانندگی به نمایش بزاره.
در این میان جانی از توی آشپزخونه داد زد: «روغن کنجد داری یا تریپ رژیم برت داشته؟»
همون مرغ برگرها رو گرم کن بخوریم دیگه روغن میخوای چیکار؟«هیچی خواستم شام امشبمون لاکچری تر باشه».
بعدش با چهره‌ای خندون وارد اتاق پذیرایی شد و گفت: «[شام رو] بزنین که هر چی [پا] می‌خوریم از نزدنه»!. تو اوج هیجان و اضطرابی که من و جیمی داشتیم، یهو انگار همه چیو فراموش کردیم و زدیم زیر خنده…
من و جانی مشغول شام خوردن شدیم و از جیمی که اشتها نداشت خواستیم تا درباره امکانات ایمنی لکسس RCF برامون بیشتر روشنگری بده:
«آره داشتم می‌گفتم، ساز و برگ ایمنی این خودرو هم دربرگیرنده موارد زیر میشه:
سیستم مهار پایداری الکترونیکی، ترمز ABS، پرتوهای هشدار برخورد از جوانب، ایربگ های دومرحله‌ای برای سرنشینان جلو، تماس اضطراری با اورژانس، هشدار فشار باد تایر، ایربگهای پرده‌ای و پهلویی به همراه کیسه هوای نگهبان زانوی راننده-سرنشین جلو و دوربین پشتیبان». تنظیم دمای دوگانه سیستم تهویه، کروز مهار، استراحتگاه پای راننده، تریم چرمی-فیبر کربنی پنل درب‌ها، دو شماره پریز ۱۲ ولت و داشبورد باکیفیت رو هم به لیست ساز و برگ اضافه کن.
«من گاراژ کوچیکی دارم، میخوام بدونم ابعادش چقدره تا بعداً که برگشتیم خونه یکیشو واسه خودم بخرم»؛ جانی سرانجام میخوای خودرو بخری؟«آره آگه این دفعه جون تندرست در ببرم». بر پایه چیزی که توی سایت نوشته ابعادش اینجوریاس:
درازا ۴۷۰٫۴۱ سانتیمتر، پهنا:۱۸۴٫۴۱ سانتیمتر، بلندی:۱۳۹ سانتیمتر، فاصله میان محورها:۲۷۳
«خوبه تو خودروگاه خونه ام جا میشه»، پس مبارکه، «سلامت باشین»[صدای خنده بلند شد]…
جیمی هم که در درازا راه در صندلی عقب نشسته بود گفت: «ورود به قسمت عقب با پروا به جابجایی آسان صندلی‌های جلو از راه IT یکبار لمس به‌کاررفته در این بخش کار ساده‌ای هست و به‌جز کمبود فضای انگشتان پا، از جهات دیگه دشوار کمبود جا نداره».
رو به جانی کردم و گفتم: حالا که میخوای این خودرو رو بخری، بهتره بدونی که گیربکس هشت سرعته اون کاملاً بخردانه کنش میکنه ولی نباید چشمداشت بیش از اندازه داشته باشی و گاهی هم توی جا دستی سر ناسازگاری باهات برمی داره. این خودرو چند حالت برنامه‌ریزی‌شده رانندگی موسوم به اسنو، اکو، اسپورت، اسپورت اس و اسپورت اس پلاس داره که رانندگی در حالت اس پلاس مایه سفت شدن تعلیق و غربیلک فرمان میشه تا اوج هیجان رو با اون تجربه کنی.

وانگهی مصرف سوختش هم ۱۰٫۹ لیتر در صد کیلومتر هست که در کنش باید بیشتر حواست به باک ۷۰ لیتری اون باشه. آگه بخوای با نهایت سرعت ۲۷۰ تایی اون هم رانندگی کنی که دیگه مصرف ماشینت بیشتر هم میشه. خوراک خوردن من و جانی که تموم شد ظرفها رو جمع کردم تا ببرم بزارم توی آشپزخونه؛ وقتی به آشپزخونه رسیدم خواستم تا توی حیاط خلوت که درش از آشپزخونه باز می‌شد یه هوایی بخورم. به طرف درب چوبی سفیدرنگ گوشه آشپزخونه رفتم و دستم رو به سمت دستگیره زرین رنگ اون دراز کردم، هنوز دستم به دستگیره نرسیده بود که یه نیروی عجیبی مثل پکیدن من رو یک دم به هوا بلند کرد، تو اون لحظه چیزی نمی‌شنیدم و به‌جز دود چیزی معلوم نبود؛ پس از چند لحظه کوتاه خودم رو روی میز شیشه‌ای تکه‌تکه شده میان یا میانی پذیرایی که چند دقیقه پیش روی اون شام خورده بودیم، دیدم. نخستین صدایی که شنیدم این بود: «نیروهای ویژه شهربانی فدرال، هیچ‌کس از جاش تکون نخوره». تازه فهمیدم اتفاقی که ازش می‌ترسیدم افتاده بود، شهربانی‌ها ریختن توی خونه. جانی و جیمی در حالی که به دستاشون دستبند زده شد، کف اتاق دراز کشیده بودن. من که هنوز کاملاً از شوک بیرون نشده بودم، سرم رو به سمت سقف خونه برگردوندم که یک تن با کت و شلوار مشکی رسید بالای سرم، درحالی‌که به من خیره شده بود روی زانوهاش نشست و گفت: «حالت چطوره جو…مک کالین؛ ستوان استیو رابرت از شهربانی فدرال… چن وقتی میشه زیر نظر دارمت. کارت خوب بود ولی باید میدونستی که من عاشق لکسس RCF carbon هستم و هر جا بره دنبالش میرم. حق داری سکوت کنی و هرچی که بگی ممکنه علیهت در دادگاه کاربرد بشه…پس به من دستبند زد و توی بیسیم اعلام کرد: «مرکز اینجا فرماندهی نیروهای آلفا، سارقان لکسس سوار دستگیر شدند، عملیات کامیابی‌آمیز بود. تمام».



لینک منبع


مطالب محبوب